أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
394
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
مىآيد و پهل به هندى به معناى ميوه و منظور از آن ، هليله است ( ابن سينا ، V ، 54 ، يادداشت 2 ) . طبق Platts ، 393 جوا ( jawa ) به معناى هليلهء زرد از نوع ريز است . 248 . جثجاث 1 ابو حنيفه گويد 2 : جثجاث گياهى 3 است كه شكوفه او زرد است به لون شكوفه عصفر 4 ، بوى او خوش بود و به شكوفه عرفج 5 مشابهت دارد . نبات او به قيصوم 6 ماند و به اين معنى عرب او را ريحان برى گويد . ( 1 ) . Pulicaria crispa Cass . ؛ ابو حنيفه ، فرهنگ ، 26 ؛ ميمون ، 403 ؛ عيسى ، 21 150 ؛ يا Bracchia cinerea Del . ؛ عيسى ، 12 33 . ( 2 ) . ابو حنيفه ، 167 . ( 3 ) . در متن : « درخت » ( شجر عربى ) . ( 4 ) . عصفر ، نك . شمارهء 708 . ( 5 ) . عرفج ، نك . شمارهء 701 . ( 6 ) . قيصوم ، نك . شمارهء 33 ، يادداشت 3 . 249 . جدوار 1 رازى گويد : جدوار چوبپارهها باشد كه جرم او صلب بود و به زرنباد مشابهت دارد اما از او تنكتر باشد و لطيفتر . ابن ماسويه گويد : معدن او در معدن نبات بيش بود . بيان كرديم كه بيش از جمله انواع زهرهاست و در قوت زيادت ، و جدوار در ابطال قوت بيش عظيم مفيد است و ترياقى است مضرت بيش را . ( 1 ) . Curcuma zedoaria Rose ؛ سراپيون ، 544 ؛ ابن سينا ، 162 ؛ غافقى ، 205 ؛ ميمون ، 81 . جدوار - صورت عربى زدوار فارسى است ( II , Vullers ، 122 ) . 250 . جراتيز 1 - ؟ رازى گويد : جراتيز نوعى است از ادويه و هيئت او آن است كه او را شاخهاى خرد خرد باشد ، جرم او مجوف بود و به شاخهاى نبات ثيل 2 ماند . بعضى از او ستبرتر باشد به مقدار نبات قنطوريون جليل 3 . او را بوى باقوت نباشد بلكه بوى او به بوى جوز خشك ماند ؛ در طعم او اندكى تلخى و تيزى بود و آن تلخى و تيزى بعد از آن به ذوق رسد كه